واکاوی نظام چیدمان فضایی مبتنی بر حیاط در خانههای دوره قاجار (نمونه موردی: خانههای شهر تهران در دوران قاجار)
چیدمان درونگرا حول فضای حیاط از نظامهای معماری خانههای ایرانی است؛ نظامی که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای اقلیمی و عملکردی، بازتابدهنده ارزشهای فرهنگی و اجتماعی در جامعه ایرانی بوده است. مسئله اصلی پژوهش حاضر، فقدان تحلیلهای نظاممند درباره «هندسه چیدمان فضایی» در این خانهها و نقش «حیاط» به عنوان عنصر مرکزی سامان فضایی است. امروزه تعداد کمی از خانههای حیاط مرکزی برای مطالعه باقی مانده است که عموما متعلق به دوره قاجار است. این پژوهش با هدف شناسایی الگوهای فضایی، منطق سازماندهی درونگرا، و تبیین جایگاه حیاط در ساختار فضایی خانههای تاریخی تهران انجام شده است. روش تحقیق از نوع کیفی – تاریخی – توصیفی – تحلیلی است و دادهها از دو طریق میدانی و اسنادی گردآوری شدهاند. جامعه پژوهش شامل خانههای باقیمانده از دوره قاجار در بافت تاریخی تهران است. از میان آنها ۶ خانه به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شد که معیارهایی همچون تعلق به دوره قاجار، حفظ ساختار فضایی، در اختیار بودن اسناد معتبر و برخورداری از سازمان فضایی درونگرا داشتند. تحلیل دادهها نیز از طریق سه رویکرد مکمل شامل؛ تحلیل فضایی، تحلیل هندسی و تحلیل تطبیقی نمونهها انجام گرفت. یافتهها نشان میدهد که در تمامی نمونهها، «حیاط» عنصر مرکزی و سازماندهنده فضاست. این ساختار نهتنها پاسخگوی نیازهای اقلیمی همچون نورگیری و تهویه بوده، بلکه نظمهای فرهنگی و اجتماعی دوران قاجار—مانند سلسلهمراتب فضایی، حفظ حریم خصوصی، تفکیک جنسیتی و تمایز اندرونی/بیرونی—را بازتاب میدهد. الگوهای مشترکی نظیر محور تقارن، توالی ورودیها از فضای عمومی به نیمهعمومی و خصوصی، شکلگیری ایوانها در جبهه جنوبی یا روبهحیاط، و استفاده از هندسه منظم در سازمان پلان مشاهده شد. نتایج نشان میدهد که هندسه چیدمان فضایی در خانههای قاجار، پیوندی هوشمندانه میان اقلیم، فرهنگ و نیازهای اجتماعی ایجاد کرده و میتواند الگویی الهامبخش برای معماری معاصر ایران در مسیر احیای هویت فضایی و طراحی پایدار باشد.
بازتاب مدل فرآیند طراحی برآیندی (مدل بکس) در خوانش خانه های شماره ۱ تا ۱۰ آیزنمن
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی و انتقادی ده خانهی نخست پیتر آیزنمن (House I–House X) بر اساس مدل فرآیند طراحی بَکس (Bax M.F.TH) انجام شده است؛ مدلی که با تکیه بر نظریهی حوزهها، طراحی معماری را حاصل تعامل سه محور «فرم»، «فرآیند» و «کارکرد» میداند. در نیمهی دوم قرن بیستم، آیزنمن بهعنوان یکی از چهرههای مؤثر معماری مفهومی، کوشید تا معماری را از سطح کالبدی و عملکردی به عرصهی اندیشه و زبان ارتقا دهد. آثار دهگانهی او نه صرفاً خانههایی ساختهشده، بلکه بیانگر مسیر تحول اندیشهی طراحی از نظم هندسی و فرمالیسم ساختاری تا واساخت مفهومی و فرآیندمحورند. روش پژوهش حاضر کیفی–توصیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای اسنادی است؛ در این چارچوب، هر یک از خانهها بهعنوان یک مطالعهی موردی مستقل بررسی و سپس بر پایهی سه محور مدل بَکس، در قالب تحلیل تطبیقی میانموردی مقایسه شدهاند. یافتهها نشان میدهد که در پروژههای اولیه (خانههای ۱ تا ۳) محور غالب، «فرم» است و ساخت هندسی خالص و نظم شبکهای بر منطق طراحی حاکم است؛ در خانههای میانی (۴ تا ۷) محور «فرآیند» برجسته میشود و طراحی به میدان تحول، تضاد و حذف بدل میگردد؛ و در آثار پایانی (۸ تا ۱۰)، معماری به سطحی مفهومی ارتقا یافته که «کارکرد» نه در معنای فیزیکی بلکه در معنای ادراکی و تفسیری مطرح است. تحلیل بینموردی همچنین نشان میدهد که مدل بَکس توانایی بازنمایی ساختار شناختی طراحی آیزنمن را دارد و میتواند الگوی کارآمدی برای فهم رابطهی میان تفکر نظری، فرآیند طراحی و تجربهی فضایی در معماری مفهومی باشد. در نتیجهگیری، پژوهش اثبات میکند که سیر طراحی آیزنمن از «خودفرمی» به «خودمفهومی» تحول یافته و این مسیر با منطق درونی مدل بَکس انطباقی کامل دارد. بهاینترتیب، مدل بَکس نهتنها چارچوبی برای تحلیل آثار آیزنمن فراهم میکند، بلکه ابزاری است برای درک معماری بهمثابه فرایند تفکر و تجربهی اندیشه در فضا.
مدلسازی بازآفرینی حکمرانی شهری هوشمند با رویکرد دادهمحور و مشارکتگرا: مطالعه موردی کلانشهر تبریز
تحول الگوهای حکمرانی شهری در عصر دادهمحور، مستلزم بازآفرینی ساختارها، فرایندها و کنشهای میان نهادهای شهری و شهروندان است. در این پژوهش، با هدف مدلسازی بازآفرینی حکمرانی شهری هوشمند در کلانشهر تبریز، رویکردی تلفیقی مبتنی بر دادهمحوری و مشارکت شهروندی اتخاذ شده است. بدین منظور، از روش مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) برای تبیین روابط میان مؤلفههای فناورانه، نهادی، و اجتماعی حکمرانی استفاده شد. دادههای تحقیق از طریق پرسشنامه و تحلیل دادههای مکانی (GIS) گردآوری و در قالب سه بُعد «زیرساخت داده و فناوری»، «ظرفیت نهادی و سیاستی»، و «تعاملات شهروندی و شبکهای» مدلسازی شدند. نتایج تحلیل نشان داد که بُعد دادهمحوری بیشترین اثر مستقیم را بر کارایی حکمرانی شهری دارد (β=0.57, p<0.001) و از طریق ارتقای شفافیت و تصمیمگیری مبتنی بر شواهد، نقش واسطهای در تقویت مشارکت شهروندی ایفا میکند. همچنین بُعد مشارکتگرا با اثر غیرمستقیم بر پایداری شهری، موجب افزایش اعتماد عمومی و پاسخگویی نهادی شده است. یافتهها تأیید میکنند که حکمرانی هوشمند صرفاً پدیدهای فناورانه نیست، بلکه چارچوبی نهادی–اجتماعی برای همافزایی میان داده، نهاد و شهروند محسوب میشود. در نهایت، مدل پیشنهادی این پژوهش میتواند بهعنوان الگوی بومیشدهای برای بازآفرینی حکمرانی شهری در کلانشهرهای ایران بهکار رود و مسیر گذار به شهر هوشمند پایدار را تسهیل کند.
بازخوانی حکمتمحور طراحی شهری در تمدن اسلامی: از معنا تا ساختار فضایی (مطالعه موردی: شهر تبریز)
هدف این پژوهش تحلیل ساختار فضایی تبریز و بازخوانی آن بر اساس اصول حکمت اسلامی به منظور تبیین پیوند میان معنا، هویت و سازمان فضایی شهر است. این پژوهش با رویکرد ترکیبی، بر پایه تحلیل محتوای نظری، بررسی اسناد تاریخی و تحلیلهای کمّی–فضایی در محیط GIS انجام شده است. دادههای مکانی شامل نقشههای تاریخی سه دوره، کاربری اراضی، شبکه گذرها و موقعیت فضاهای مذهبی–خدماتی در محدوده تاریخی تبریز بوده است. برای تحلیل فضایی از شاخصهایی چون مرکزیت (Space Syntax)، دسترسی مکانی، تراکم عملکردی، تنوع کاربری و شاخص تداوم تاریخی استفاده شد. دادههای کیفی نیز از طریق مصاحبههای نیمهساختارمند با ساکنان، متخصصان و کارشناسان حوزه شهرسازی اسلامی گردآوری و بهروش تحلیل مضمون بررسی شد. نتایج نشان داد که محور مسجد جامع–بازار بالاترین میزان مرکزیت فضایی و معنایی را دارد و ساختاری وحدتمحور ایجاد میکند. تراکم عملکردی و عدالت فضایی در هسته تاریخی تبریز نسبتاً متوازن است و الگوی توزیع خدمات با اصول سنتی عدالت اسلامی سازگار است. شاخص تداوم تاریخی راستهها و ساختار بازار نشان میدهد که بخش عمدهای از شبکه فضایی تبریز طی یک قرن اخیر پایدار مانده است. هماهنگی کالبد–طبیعت نیز در قالب نسبت مناسب میان حیاطها، صحنها و فضاهای باز در بافت تاریخی قابل مشاهده است. در مجموع، ساختار فضایی تبریز بازتابی از اصول حکمت اسلامی مانند وحدت، توازن، سلسلهمراتب و عدالت است. پژوهش نشان میدهد که شهر تبریز دارای نظمی حکمتمحور است که در آن معنا و کالبد در پیوندی ارگانیک عمل میکنند و این الگو میتواند مبنایی برای بازآفرینی هویتمحور شهرهای تاریخی اسلامی در دوره معاصر باشد.
گذار فرهنگی و کاهش جمعیت: شناسایی محرکهای کلیدی فرهنگی در برنامههای جوانی جمعیت و افزایش باروری در ایران
این پژوهش به مسئله کاهش مستمر نرخ باروری در ایران (1.6 در سال 1395) و شکست سیاستهای اخیر جوانی جمعیت میپردازد. با اذعان به اینکه دلایل این پدیده فراتر از ابعاد اقتصادی بوده و ریشه در «گذار جمعیتی دوم» و دگرگونیهای فرهنگی دارد، هدف اصلی تحقیق، شناسایی و اولویتبندی نظاممند «محرکهای کلیدی فرهنگی» است که سیاستهای تشویقی را خنثی میکنند. از روش تحقیق ترکیبی (طرح همگرا) استفاده شد. در فاز اول، تحلیل علمسنجی (VOSviewer) بر روی 44,931 سند از پایگاه ساینسدایرکت (2000-2023) انجام گرفت. در فاز دوم، از تحلیل ساختاری (MICMAC) با بهرهگیری از پانل 29 نفره خبرگان برای تحلیل 26 متغیر فرهنگی استفاده شد. تحلیل علمسنجی نشان داد که گفتمان علمی جهانی، کاهش جمعیت را عمدتاً در پیوند با «تغییرات آبوهوایی» (رتبه 1) بررسی میکند، نه عوامل فرهنگی-اجتماعی. در مقابل، تحلیل MICMAC (با مطلوبیت 98%)، سیستم فرهنگی ایران را «ناپایدار» و پیچیده ارزیابی کرد. 6 پیشران کلیدی شناسایی شدند که «سهم مدرنیزه شدن و تبعات متأثر از آن بر خانواده و بهویژه زنان در تغییر نگرشها» به عنوان تأثیرگذارترین محرک (رتبه 1) شناخته شد. پس از آن، «تغییر جهت روانشناختی به خودکنترلی» و «تحقیر نقش مادری» قرار داشتند. این تحقیق با اولویتبندی محرکهای فرهنگی، شکاف پژوهشی موجود را پر کرد. نتایج نشان میدهد که سیاستگذاری باید از تمرکز بر پاداشهای اقتصادی کوتاهمدت، به سمت راهبردهای پویا و فرهنگی تغییر جهت دهد. پیشنهادات کلیدی شامل «بازتعریف مدرن و ارزشمند نقش مادری» (همسو با هویت زن تحصیلکرده) و «تأکید بر ثبات بلندمدت» (در آموزش و بهداشت) برای پاسخگویی به نیاز خانوادهها به «خودکنترلی» و برنامهریزی برای آینده است.
مدیریت شهری در عصر دیجیتال: بررسی تطبیقی حکمرانی سنتی و دیجیتال در شهرهای هوشمند
تحول دیجیتال در دهههای اخیر موجب دگرگونی اساسی در شیوههای مدیریت شهری شده و الگوهای سنتی حکمرانی را با چالشهای جدی مواجه کرده است. در این پژوهش، با رویکرد مروری–تحلیلی و مبتنی بر تحلیل تطبیقی، تفاوتهای ساختاری، عملکردی و فرهنگی میان حکمرانی سنتی و حکمرانی دیجیتال در بستر شهرهای هوشمند بررسی شده است. دادههای پژوهش از طریق مطالعات کتابخانهای و تحلیل اسنادی گردآوری شده و با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و مقایسهای مورد بررسی قرار گرفتهاند. نتایج نشان میدهد که حکمرانی سنتی بهدلیل ساختارهای سلسلهمراتبی و نبود شفافیت و مشارکت کافی، پاسخگوی نیازهای پیچیده شهری امروز نیست؛ در حالیکه حکمرانی دیجیتال با تکیه بر دادهمحوری، تعاملات شبکهای، شفافیت اطلاعاتی و مشارکت فعال شهروندان، میتواند کیفیت حکمرانی شهری را به شکل چشمگیری بهبود بخشد. این پژوهش تأکید میکند که گذار به حکمرانی دیجیتال مستلزم توسعه زیرساختهای فناوری، بازنگری نهادی، ارتقای سواد دیجیتال و بومیسازی مدلهای بینالمللی در چارچوب شرایط اجتماعی و فرهنگی هر کشور است. یافتهها نشان میدهد که آینده مدیریت شهری وابسته به پذیرش و پیادهسازی اصول حکمرانی دیجیتال است و تحقق شهرهای هوشمند بدون بازآفرینی ساختارهای حکمرانی امکانپذیر نخواهد بود.
باز خوانی پروژههای متاخر منتخب شهر اصفهان از منظر روند شکل گیری معماری
هدف این پژوهش بررسی میزان تحقق معیارهای نظریه «شکلگیری معماری» دکتر محمدمنصور فلامکی در چهار اثر برگزیده جایزه معمار ۱۴۰۴، یعنی «ایستگاه مترو شماره ۱ چهارباغ»، «پروژه در دیوار»، «خانه همسنگ» و «خانه آبان» است. این آثار، نمایندگان چهار نگرش مؤثر در معماری معاصر ایراناند: معماری زمینهگرا با تأکید بر تداوم تاریخی؛ معماری شاعرانه و استعلایی مبتنی بر تجربه ذهنی؛ معماری انسانمحور با سویههای درونی و زیستی؛ و معماری مفهومی با گرایش به تلفیق ماده و معنا در مقیاس زیست روزمره. با توجه به چالشهای امروز در تلفیق عملکرد، معنا و تجربه وجودی در طراحی فضا، این پژوهش چارچوبی تطبیقی برای سنجش کارایی نظری فلامکی در تحلیل آثار معاصر ایران ارائه میدهد. این مطالعه از نوع کیفی-تطبیقی است و دادهها از طریق بررسی مستندات طراحی، داوریهای رسمی جایزه معمار، پلانها، نقشههای اجرایی و مشاهدات میدانی گردآوری شدند. تحلیل بر مبنای سه محور نظری فلامکی انجام شد: بُنمایههای معماری (ماده، زمان، نور و انرژی)، شاخههای آمیختگی (کاربری، کالبد، شکل، ساختار و پیوند محیطی)، و گردونههای معنایی (ارزشی و استعلایی). یافتهها در جدولهای مقایسهای و امتیازدهی تحلیلی سامان یافتند تا نسبت میان معنا و عملکرد در هر پروژه روشن شود. نتایج نشان داد ایستگاه مترو چهارباغ در سطح بُنمایهها و شاخههای آمیختگی، با بهرهگیری از مصالح بومی و پیوند تاریخی، نمونهای از معماری زمینهگرا محسوب میشود؛ پروژه «در دیوار» در محور گردونههای معنایی، تجربهای شاعرانه و استعلایی خلق کرده است؛ خانه «همسنگ» با ساختار همپیوند و هندسه انسانی، تعامل کاملتری میان کالبد و ذهن برقرار کرده؛ و خانه «آبان» در آمیختگی نور، ماده و انرژی، به خلق فضایی مفهومی و میانرشتهای دست یافته است. در جمعبندی، چهار پروژه مورد مطالعه، چهار وجه از نظریه فلامکی را در عمل تبلور بخشیدهاند: جامعهگرایی، استعلای شاعرانه، زیستانسانی و معناگرایی مفهومی. یافتهها تأیید میکند که نظریه «شکلگیری معماری» نه تنها قابلیت تحلیل آثار متنوع معاصر را دارد، بلکه میتواند به عنوان چارچوبی بومی برای نقد، آموزش و طراحی آینده معماری ایران به کار رود.
بایستهها و الزامات ترویج سواد و حقوق رسانهای به شهروندان در حکمرانی هوشمندسازی شهرها
گسترش فناوریهای اطلاعات و ارتباطات (ICT)، شهرهای جهان را با فرصتها و چالشهای تازهای روبهرو ساخته است، به گونهای که توسعه زیرساختهای هوشمند برای ارتقای کیفیت زندگی و حکمرانی شهری ضرورتی اجتنابناپذیر به شمار میرود. با این حال، موفقیت شهرهای هوشمند صرفاً به پیشرفتهای فناورانه وابسته نیست، بلکه مستلزم ارتقای سطح سواد و حقوق رسانهای و دیجیتال شهروندان است. هدف پژوهش حاضر، تبیین و ارزیابی الزامات ارتقای سواد و حقوق رسانهای شهروندان در فرایند حکمرانی و توسعه شهر هوشمند است. این مطالعه با رویکرد تحلیلی–توصیفی، به شناسایی و ارزیابی الزامات ارتقای سواد و حقوق رسانهای شهروندان در فرایند هوشمندسازی شهرها پرداخته است. یافتههای پژوهش نشان داد که تحقق حکمرانی هوشمند شهری در گرو تعامل سه دسته عامل نهادی، انسانی و فناورانه است. در بعد نهادی، حکمرانی مشارکتی، سیاستگذاری شفاف و نقش فعال شهرداریها در تقویت سواد رسانهای شهروندان مؤثر ارزیابی شد. در بعد انسانی، سطح آگاهی رسانهای، شکاف دیجیتال، مهارتهای تفکر انتقادی و رفتار هوشمند رسانهای نقش تعیینکنندهای دارند. در بعد فناورانه نیز، دسترسی پایدار به زیرساختهای ارتباطی، امنیت دادهها و اعتماد دیجیتال از الزامات بنیادین محسوب میشوند. همچنین، رسانههای اجتماعی بهعنوان بسترهایی برای افزایش مشارکت شهروندان، تسهیل ارتباطات میانبخشی و ارتقای شفافیت شهری شناخته شدند. بر اساس نتایج، نبود سیاستهای آموزشی منسجم و ضعف تنظیمگری حقوق رسانهای از چالشهای اساسی در مسیر حکمرانی شهر هوشمند است. از این رو، طراحی برنامههای آموزشی تعاملی، تدوین مقررات حمایتی و نهادینهسازی فرهنگ سواد رسانهای میتواند زمینهساز حکمرانی کارآمد، کاهش آسیبپذیریهای اجتماعی و تحقق پایداری شهری در عصر هوشمند باشد.
دربارهی مجله
نشریه حکمرانی و شهر هوشمند یک نشریه علمی–پژوهشی با دسترسی آزاد (Open Access) است که با هدف توسعه مرجعیتی علمی در حوزهٔ حکمرانی، مدیریت شهری، فناوریهای نوین، شهر هوشمند و سیاستگذاری مبتنی بر داده تأسیس شده است. این نشریه با استقبال از پژوهشهای میانرشتهای، بستری حرفهای برای گردهمآوردن پژوهشگران، متخصصان، سیاستگذاران، مدیران شهری و فعالان صنعت فراهم میآورد تا جدیدترین یافتهها و رویکردهای نوآورانه در حوزهٔ حکمرانی هوشمند و شهرهای آینده را عرضه و تبادل کنند.
نشریه با تمرکز بر رویکردهای نظری و کاربردی، به انتشار پژوهشهایی میپردازد که ابعاد مختلف حکمرانی دیجیتال، زیرساختهای هوشمند، خدمات عمومی مبتنی بر فناوری، مشارکت شهروندی، شفافیت، پایداری شهری و سیاستگذاری نوآورانه را بررسی میکنند. این نشریه بهشدت بر اصول اعتبار علمی، اصالت پژوهش، رعایت اخلاق نشر، و داوری دقیق تأکید دارد و تمامی مقالات را از طریق فرایند داوری دوسوکور (Double-Blind) توسط دو تا سه داور متخصص ارزیابی میکند.
زمان متوسط از ارسال مقاله تا انتشار نهایی، حدود ۸ هفته است؛ بهگونهای که سرعت و کارآمدی در کنار کیفیت علمی بالا تضمین شود. نشریه حکمرانی و شهر هوشمند از پژوهشگران سراسر جهان استقبال میکند و آثار میانرشتهای، مقایسهای، تحلیلی و مبتنی بر سیاست عمومی را با دیدگاهی باز و علمی میپذیرد.
شماره کنونی
مقالات
-
ارزیابی نقش هوش مصنوعی در بهبود کیفیت تصمیمگیری مدیران شهری
هانیه سلیمانیکیا ; فرهود نامدارکاظمی * -
تحلیل شکاف عدالت دیجیتال در دسترسی شهروندان به خدمات شهر هوشمند
نازنین پاکزادفرهانی ; پریا حقیقتنیا * -
طراحی الگوی یکپارچه امنیت سایبری در زیرساختهای شهر هوشمند
سمیه گودرزینامور ; فرهاد یوسفیراد * ; مریم آریامنشفر